تبليغاتX
در پاییز کوچک من درختها فقط یک برگ داشتن
سر گردان به کنار پاییز رسیدم
به قول مامانم دچار خشکی قلم شدم!!!کلی حرف که نمیشه زد و گفت!!!

فقط خستم !!!

همین!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 19:25  توسط فاطمه تاج زاده | 
دوباره سلام !!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 19:27  توسط فاطمه تاج زاده | 
  محمد میگه واسه چی می نویسی وبلاگ تو رو که کسی نمی خونه !!! آره ؟؟؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:37  توسط فاطمه تاج زاده | 
اه باز این دانشگاه کوفتی شروع شد ! بابا من به کی بگم نخوام مدرک بگیرم باید کیو ببینم ؟؟؟ خیلی درس خونم ۲۰ واحدم بر داشتم !!! خدایی ستمه !!! امروز به اتفاق خاله هام رفتیم خونه مادربزرگم برای عارفهآش پشت پا پختیم !!! عارفه جونم جات خیلی خالیه ها !!! البته نیت دیگمون سر زدن به مادربزرگم هم بود که قربونش برم خیلی تنها ست تا وقتی هستن هیشکی قدر بودنشونو نمیدونه وقتی رفتن همه حسرت با اونا بودنو میکشن اما چه میشه کرد که هرکی یه جور گرفتاره!!! از همین جا بهش میگم قول میدم بیشتر بهش سر بزنم چون من یه فرقی که با نوه های دیگش دارم اینه که تا ۱۱ سالگی پیش اون بزرگ شدم !!!امیدوارم ۱۲۰ سال عمر کنن همه مادربزرگاو پدربزرگا !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 18:25  توسط فاطمه تاج زاده | 
<P>&nbsp;از موقعی که ننوشتم تابستون اومد و رفت حالا&nbsp;هم که ماه رمضان اومد و حالا داره میره خیلی اتفاقا هم افتاد که انقدر زیاده ترجیح میدم اصلا نگم ولی&nbsp;حیفه مهم ترینشو نگم که عروسی منو مرتضی بود&nbsp; روزی که تو رویای همه هست&nbsp;البته نه اینکه خیلی مشتاق ازدواج باشن اما مطمئنم که همیشه خودشونو تو لباس عروس&nbsp; میبینن منم خودمو دیدم&nbsp; هرچند روزای بعدیش به قشنگی اون روز نبود پر از مسئولیت و مشکل ولی شیرین&nbsp;به هر حال اتفاقات دیگری افتاد که تلخی بعضیاش شیرینی دیگریشو می پوشوند&nbsp;از جمله&nbsp;تنها شدن ما اونم به خاطر رفتن عارفه و علی که از ناراحتی خودم بگذرم نمیتونم اشکای مامانم و غم تو نگاه بابام و ترس از شکستنش و هق هق مرتضی بگذرم !!! امیدوارم هر جا هستن خوش باشن !!! دانشگاها شروع شده و انگیزه ندارم البته طبق معمول به خاطر یه سری بهونه&nbsp;ی&nbsp;تکراری راه دور و درسای مزخرف !!!! نکته مهمش اینه که ترم بعدی و یک ترم تابستونی باید تموم کنم که در اندازه خودم نمیبینم اونم با این ۲۰ واحدی که این ترم بر داشتم !!!</P>
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 16:45  توسط فاطمه تاج زاده | 
ایتالیا جونم جامو برد !!!

 یک بوسه برای قلبم یک بوسه برای تو !!!

فقط همین!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 0:52  توسط فاطمه تاج زاده | 
نمی خواستم به این زودی آپ دیت کنم ولی گروه فشار تهدیدم کردن که وبلاگمو حذف می کنن !!!طی محاسبات من ۹۰٪ پست های من به اظهار شرمندگی و توجیح دیر آپ کردن گذشته !!!در هر صورت از همه دوستانی که نگران و پیگیر بودن ممنون و شرمنده امیدوارم بعد از این یه تغییراتی در اینجا به وجود بیاد !!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 17:35  توسط فاطمه تاج زاده | 
اوایل مهر ماه با ۲ تا از دوستام یه کاری رو شروع کردیم مثل همیشه اوایلش داشت خوب پیش میرفت که ولش کردم یکی از دلایلی که ولش کردم این بود که میخواستم اون کاری رو که دوست دارم بکنم و اون کسی بشم که هدفم بود و ارزوشو داشتم ولی دیدم تو این دوره زمونه بدون سرمایه و پول حتی نمی تونم یه قدم بر دارم و باید همه چیز رو از صفر شروع کنم امروز دوباره با پیگیری های دوستام تصمیم گرفتم دوباره همه چیز رو از اول شروع کنم و فقط  ۲ سال از زندگیم رو وقف این کار کنم تا بعدش بتونم اون جور که میخوام زندگی کنم و واقعا از خدا خواستم که کمکم کنه تا این دفعه بتونم تا اخرش برم !!!

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 20:32  توسط فاطمه تاج زاده | 
راستش حدود ۲ هفته پیش قرار بود اپ دیت کنم شب عاشورا بود مطلبم  رو هم نوشته بودم فقط مونده بود ثبت مطلب رو بزنم اما نتونستم و انقدر دلم گرفته بود که تا صبح گریه کردم!!! 

قد خمیده سه ساله چی دیده سرای بریده رو تو نینوا      رنگ خون و زلف پریشونو تو کربلا                 دل خسته یه گوشه نشسته میگه دل شکسته بیا بابا     رنگ نیلی ضربت سیلی تو صورت نیلی تو خرابه ها ای گل لاله یه گل الاله حرم ۳ساله قرار ما          بوی سیب و ...

                                    ****************************

زندگیم خیلی قاطی پاطی شده و نمیدونم خودم این وسط کجام؟؟؟قرار شده برم سر کار و این ترمو مرخصی بگیرم !!! دیروز رفتم دانشگاه تا نمره هامو ببینم خیلی عجیب و دور از واقعیت بود که قبول شده بودم  !!! حساب کردم دیدم هزینه ترم بعدیم هم حدود ۶۰۰۰۰۰(البته تومن)میشه!!!نمیدونم این پولا چه جوری از گلوشون پایین میره !!!وقتی مردا و زنایی رو دیدم که معلوم بود از نون شبشون میگذرن تا بچه هاشون بیان دانشگاه و هر روز این راه طولانی رو طی میکنن و هراز دفعه تحقیر میشن بلکه بتونن۵۰-۴۰ تومن  تخفیف بگیرن خیلی دلم گرفت !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 11:11  توسط فاطمه تاج زاده | 
سلام با تاخیر فراوان !!!چون خیلی پرو هستم این دفعه هم کلی دلیل واسه اپ دیت نکردن دارم !!!

اول این که یه سفر ۳ روزه داشتیم به کاشان (خونه دختر داییم)که حسابی خوش گذشت دوم امتحانام

شروع شده  و با این که اصلا درس نمی خوانم ولی با این حال باید تو خونه تریپشو بیام که فردا که

همشو افتادم حرفی واسه گفتن داشته باشم(البته از همون حرفای همیشگی که میدونم همگی با اونا

اشنا هستین)و امیدوارم مامانم یه موقع گذرش به این طرفا نیوفته!!! و سوم این که تو این ماه تولد ۷ نفر

از دوستام بود من اصلا  باورم نمیشه که این همه ادم تو دی به دنیا اومدن خلاصه این که جیبم سوراخ

شده بس که همرو شرمنده  کردم !!!چهارمیش و البته اخریش این که مودمم سوخته بود !!!در اخر قول

میدم که به غیر از ۲ هفته ای که تو بهمن یا اسفند میرم سفر زود زود بنویسم !!!

نکته اخر:سعید عزیز بازگشت پیروز مندانه تان را به وطن تبریک میگوییم !!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 18:10  توسط فاطمه تاج زاده | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
من فاطمه تاج زاده متولد اولین ماه تابستان 1366 صادره از تهران ,دانشجوی ترم سوم گرافیک!!!
از پاسخ به سوالهای متفرقه معذووووورم!!!
در آخر لطفا در این مکان سیگار نکشید!!!

نوشته های پیشین
اسفند 1386
آذر 1386
دی 1385
آبان 1385
مهر 1385
تیر 1385
اردیبهشت 1385
اسفند 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
پیوندها
نسل نو
انتخاب زنان
مصطفی تاج زاده
دفتر بی مخاطب...
الپر
سحر
خاتون
نفیسه
فرنوش عزیز
محمد
هانیه بختیار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان